.
نگیر از این دل دیوانه،ابر و باران را
هوای تنگِ غروب و شبِ خیابان را
تو نیستی،غم پاییز را چه خواهم کرد
و بی پرندگیِ عصرهای آبان را
.
قرار بود اسمم برای بچه های تو پدر باشد
اسمت برای بچه های من …
نشد بچه های ما ، ما را نمی شناسند
روزی پسرت از تو اسمم را می پرسد
روزی که با ترانه ای قدیمی به نقطه ی دوری خیره می مانی
و من از چشم هایت می چکم
برچسب: چی بگم اخه,
نویسنده: کیان محبی